به گزارش آذر، به دنبال حملات نظامی اخیر ایالات متحده و رژیم اسرائیل به تأسیسات هسته ای و نظامی و اماکن غیرنظامی ایران، برخی جریان های داخلی با ترویج روایتی تقلیل گرایانه می کوشند «مذاکره» را عامل اصلی این حملات معرفی کنند.
به گزارش آذر به نقل از خبر آنلاین، رضا نصری در یادداشتی در روزنامه ایران نوشت: آنان مدعی اند که تمرکز بر دیپلماسی و مذاکره، نظام را از تهدیدات امنیتی غافل ساخت و همین غفلت باعث غافلگیری و عملیات دشمن شد. این تحلیل، نه تنها با حقیقت هیچ تناسب و همخوانی ندارد، بلکه در فرایند صدمه شناسی دقیق وقایع اخیر هم اختلال بوجود می آورد و مسیر تشخیص عوامل واقعی و اصلاح رویه ها را منحرف می سازد. قبل از هر چیز باید تاکید کرد که تصمیم به مذاکره، نه ابتکار صرف دولت یا وزارت امور خارجه، بلکه بخشی از راهبرد کلان نظام جمهوری اسلامی برای تأمین امنیت ملی بوده و هست. همان گونه که قدرت نظامی، سازوکارهای امنیتی، بازدارندگی منطقه ای و مقاومت مردمی از ارکان دفاعی کشور محسوب می شوند، دیپلماسی هم یکی از ابزارهای مشروع، ضروری و کارآمد برای خنثی سازی تهدیدها و پیشبرد منافع ملی است.
القای این که دولت و دستگاه دیپلماسی خارج از هماهنگی با نهادهای عالی کشور اقدام نموده، تحریفی خطرناک از حقیقت و تقلیل جایگاه مذاکره درمنظومه امنیت ملی است. در همین چهارچوب، ادعای این که حضور دیپلمات ایرانی پشت میز مذاکره باعث غفلت نهادهای امنیتی و نظامی از وظایف خود شده، نه تنها وهن جایگاه دیپلماسی است، بلکه توهینی آشکار به نهادهایی است که شبانه روز درحال حفاظت و حراست از کشور هستند.
حقیقت آن است که عامل اصلی حملات اخیر، نه مذاکره، بلکه نفوذی است که سال ها برای آن طراحی و برنامه ریزی شده بود. متهم ساختن دیپلماتی که در چهارچوب وظایف محوله و سیاست مصوب عمل کرده، نه تنها غیرمنصفانه است، بلکه تکرار همان خطاهایی است که زمینه ساز نفوذ و در نهایت حمله دشمن شد.
افزون بر این، این تصور که اگر ایران وارد مذاکره نمی شد، جنگی رخ نمی داد هم یک خطای تحلیلی خطرناک می باشد. اگر ایران از مذاکره سر باز می زد، همین کشورها – این دفعه با ادعای این که ایران حاضر به تعامل دیپلماتیک نیست – به کشور حمله می کردند.
حقیقت آن است که موضع حق به جانب امروز ایران -که باعث حمایت گسترده بیشتر از ۱۲۰ کشور شده-حاصل همان دیپلماسی فعال و کوشش برای حل وفصل مسالمت آمیز اختلافات در چهارچوب حقوق بین الملل است. مضاف بر این که اگر دولت جمهوری اسلامی برای حل وفصل مسالمت آمیز پرونده هسته ای پشت میز مذاکره نمی رفت، این حمایت مردمی که امروز شاهد آن هستیم هم به احتمال قوی بسیار کمرنگ تر از امروز می بود.
در واقع، در صورت بی اعتنایی به مذاکره، اساسا برای بخش قابل توجهی از مردم این پرسش پیش می آمد که چرا – در حالیکه فرصت داشتید – درگیری نظامی را به مذاکره ترجیح دادید؟ همچنین، در صورت عدم ورود ایران به مسیر دیپلماسی، برخی کشورهای منطقه در بازی شماتت، تهران را مقصر اصلی درگیری نظامی معرفی می کردند و حمایت بی سابقه ای که در چارچوب بیانیه های سازمان همکاری اسلامی و شورای همکاری خلیج فارس شاهد آن بودیم، هیچگاه شکل نمی گرفت.
امروز، چه درسطح منطقه، چه در سطح بین المللی و چه درافکار عمومی داخلی، ایران در موقعیتی مشروع، مظلوم و حق به جانب قرار دارد. هر روایتی که به این مشروعیت و مظلومیت خدشه وارد کند، در تعارض مستقیم با منافع ملی است. در نهایت، باید با صراحت گوشزد نمود که یکی از خطرناک ترین خطاهایی که یک کشور می تواند در میانه بحران و جنگ مرتکب شود، صدمه شناسی نادرست در زمینه سیاست خارجی، آن هم بر اساس رقابتها و تسویه حساب های داخلی است.
«آسیب شناسی انحرافی»، نه تنها مانع از درک صحیح ریشه های حمله دشمن می شود، بلکه به جای تقویت جبهه داخلی، باعث تضعیف انسجام ملی و تفرق در راهبردهای دفاعی کشور می گردد.
خطر بزرگ تر آنجاست که این فضاسازی های مخرب و برداشت های نادرست، به کنارگذاشتن ابزارهای مشروع و ضروری ای چون دیپلماسی بینجامد و کشور را از یکی از مؤثرترین ابزارهای مدیریت بحران و تأمین امنیت ملی محروم سازد. در شرایط امروزی کشور، ضروری است به جای تضعیف و ترویج بی اعتمادی، از وزیر امور خارجه و دستگاه دیپلماسی کشور تمام قد حمایت شود با روحیه ای بالا و پشتوانه ای قوی، بتوانند سرمایه های حاصل از ایستادگی نظامی و انسجام اجتماعی را به نتایجی ملموس و قابل بهره برداری در زمینه مذاکرات و سیاست خارجی تبدیل کند.
منبع: azar22.ir
