آذر: نهاد اطلاعاتی خیلی دنبال اطلاعات محرمانه و شنود و این جور چیزها نباید باشد. اتفاقا در ادبیات دینی هم این رفتار نفی شده است، نه فقط به دلیلهای اخلاقی، بلکه به دلیل کارکردی و انحراف ذهن نهی شده است.
به گزارش آذر به نقل از خبر آنلاین عباس عبدی در روزنامه اعتماد نوشت: داستان اشخاصی که به زبان حیوانات تسلط یافتند و گرفتار خسارت فراوان شدند را به یاد آورید. حقیقت اینست که اگر گوش هایی داشتیم که از فاصله ده ها متری حرف های دیگران را می شنیدیم یا می توانستیم از پشت دیوار هم داخل خانه را ببینیم یا قدرت بویایی سگ شکاری و خرس قطبی و بینایی عقاب، شنوایی جغد، لامسه فیل و… را داشتیم، زندگی برایمان خیلی سخت و ناخرسند می شد.
امروز به سبب فناوری می توانیم همه این امکانات را و شاید بیشتر هم داشته باشیم. فرض کنید ذهن خوانی هم ممکن بود، چه چیزها که در ذهن هر یک از ما نسبت به دیگری می گذرد که بعد هم تمام می شود و فقط امری لحظه ای و ذهنی است، ولی اگر طرف بتواند ذهن ما را بخواند دنیا جهنم می شود! این رویکرد فاجعه بار نظام های امنیتی است که دنبال چنین چیزهایی هستند. در نهایت هم مصداق آن منجمی می شوند که در آسمان دنبال ستارگان می گردد ولی از اتاق کناری خود خبری ندارد.
انتظار اینست که دستگاههای امنیتی ایران هم باید اصل تجاوز اسراییل و هم حدودی از ابعاد و شیوه های آنرا پیشبینی می کردند، بطور قطع می دانستند که با چه نیروهایی و چه امکاناتی وارد این تجاوز خواهند شد. شاید بگوییم چرا چنین چیزی به ذهن افراد عادی نباید می رسیده است؟ اولا، برخی ها یقین داشتند که تجاوز خواهد شد. این را تحلیلی می گفتند ولی در رابطه با دانستن جزییات؛ انتظاری از افراد عادی نداریم، چون آنان نمی توانند همه اخبار را به شکل جزیی و مستمر پیگیری کنند. منظور از اخبار هم اخبار آشکار و در دسترس و تا حدی عادی است. اخباری که برای ما چندان مهم نیست و معنایی ندارد، ولی برای دستگاه اطلاعاتی واجد معناست. بدین سبب تردیدی نیست که در تجاوز اخیر، بزرگ ترین نقد به ساختار سیاسی ایران، ضعف اطلاعاتی است.
پرسش اینست که چرا به این روز افتاده ایم؟ در اینجا به چند علت اجمالی اشاره می کنم.
اول و مهم تر از تمام اینست که دستگاههای اطلاعاتی باید استقلال نسبی در انجام وظیفه و ماموریت های خود داشته باشند. ۴ ماه پیش جامعه اطلاعاتی امریکا گزارشی داد که ایران درحال ساخت سلاح هسته ای نیست و این برنامه در سال ۲۰۰۳ متوقف شده و بعد از آن هم از سوی رهبری مجاز دانسته نشده است.
این گزارش هنگامی منتشر گردید که امریکا و اسراییل تصمیم خویش را برای نهائی کردن حمله به ایران گرفته بودند. ولی نهادهای اطلاعاتی مذکور چون استقلال کافی داشتند، این یافته خویش را منتشر نمودند، پس از آغاز تجاوز که ترامپ در این زمینه، مورد پرسش قرار گرفت، آن گزارش را رد و به برداشت بی پایه خودش در رابطه با ایران استناد کرد. شاید به نظر برسد که این نقطه ضعف این دستگاه هاست که خلاف اهداف رئیس کشور سخن گفته اند، ولی برعکس این نقطه قوت آنهاست.
دوم؛ باید میان تحلیل های کلان و راهبردی با امور خرد و بی اهمیت و عملیاتی تفکیک قائل شد. یک دستگاه اطلاعاتی قوی اغلب اخبار خویش را از منابع آشکار می گیرد و بعد از راستی آزمایی آنرا استفاده می نماید. داشتن تحلیل کلان خیلی مهم است. تحلیل کلان متاثر از اطلاعات آشکار است و اطلاعات سری اهمیت چندانی ندارند. پس باید بیشترین کیفیت و اهمیت را به تحلیل های کلان و راهبردی داد.
سوم؛ باید مسایل را اولویت بندی کرد. امور حیاتی کشور را در رده یک قرار داد. جنگ همچون آن است. پرداختن به مسایل بسیار جزیی و خارج از وظایف دستگاه اطلاعاتی، فقط باعث استهلاک و انحراف می شود. این که نهاد اطلاعاتی دنبال روزنامه و سایت خواندن باشد و دستور حذف تیتر و خبر بدهد، به مفهوم آن است که حتی اگر این کارها درست هم باشد که نیست، آنان ارزش و جایگاه نهاد خویش را نمی دانند. مثل اینست که از یک ابرکامپیوتر برای محاسبات چهار عمل اصلی استفاده شود!! این کارهای کوچک کم کم به ماموریت اصلی آن نهاد تبدیل می شود و از ماموریت اصلی خود باز می ماند.
چهارم؛ به کارگیری نیروها در هر نهاد اطلاعاتی مستلزم سطح بالای تخصص و دانش است. افراد کم دانش و کم سواد، علاقه به شبه علم و ساده کردن امور پیچیده دارند و می خواهند کارهایی به عنوان وظایف آنان شناخته شود که بتوانند از عهده انجامش برآیند. کارشناسان خبره هم بدون استقلال رای مسوولیتی را نخواهند پذیرفت.
پنجم؛ یکی از مهم ترین خصوصیت های یک نهاد اطلاعاتی، ارزیابی عملکرد و آزمون پذیری نظرات و تحلیل هایش است. این برای همه است ولی دستگاه اطلاعاتی باید حساس تر باشد. چند دهه پیش در ایالات متحده نتیجه یک نظرسنجی به نحو غیر قابل قبولی نادرست در آمده بود، کل نظام پیمایش را بررسی کردند تا مشکل و ایراد را پیدا کنند. در رابطه با گزارش های اطلاعاتی هم همین قاعده باید برقرار باشد. نمی شود که بعد از شلیک دور محل برخورد را به عنوان هدف های تعیین شده خط کشید.
فرض کنید ذهن خوانی هم ممکن بود، چه چیزها که در ذهن هر یک از ما نسبت به دیگری می گذرد که بعد هم تمام می شود و فقط امری لحظه ای و ذهنی است، ولی اگر طرف بتواند ذهن ما را بخواند دنیا جهنم می شود! انتظار این است که دستگاههای امنیتی ایران هم باید اصل تجاوز اسراییل و هم حدودی از ابعاد و شیوه های آن را پیش بینی می کردند، به طور قطع می دانستند که با چه نیروهایی و چه امکاناتی وارد این تجاوز خواهند شد. این کارهای کوچک کم کم به مأموریت اصلی آن نهاد تبدیل می شود و از مأموریت اصلی خود باز می ماند.
منبع: آذر
