انتقاد تند روزنامه اصلاح طلب از بیانیه جبهه اصلاحات: سالهاست با شعارهای غیرقابل تحقق، پایگاه اجتماعی خودرا سرخورده کرده اید

به گزارش آذر، بیانیه اخیر جبهه اصلاحات ایران با مضمون «آشتی ملی؛ فرصتی طلایی برای تغییر و بازگشت به مردم» واکنش های متفاوتی برانگیخته است. بیشترین نقدها را تندروهای جریان حاکم کرده اند که تقریبا اغلب نقدهایشان بی پایه و شعاری است و فراتر از نقد، فحاشی و افترا است. اتهاماتی که نیروهای درون خودشان بیشتر از همه شایسته این افترا ها هستند.

به گزارش آذر به نقل از خبر آنلاین روزنامه هم میهن نوشت: البته، نفس صدور چنین بیانیه هایی نیاز امروز جامعه ایران است. سکوت کردن به مراتب بدتر از صدور بیانیه هایی است که مورد پسند نباشد و از این دو بدتر توجیه و پشتیبانی از وضع جاری و سیاستهای گذشته است. بااین حال، کوشش می نماییم که نقد منصفانه ای را خدمت دوستان بنویسیم، بلکه مفید واقع شود.
متن بیانیه در نگاه نخست حاوی نکات درستی است: اذعان به بحران اقتصادی، هشدار نسبت به نتایج جنگ اخیر و خطر بازگشت پرونده هسته ای ایران به شورای عالی امنیت ملی و تاکید بر ضرورت بازسازی اعتماد ملی. اما پرسش اصلی اینست که آیا چنین اطلاعیه ای، وقتی از جانب جریانی صادر می شود که خویش را اصلاح طلب و درون حکومت معرفی می کند، می تواند کارکردی عملی داشته باشد یا بیشتر در حد بیان آرزوها و آرمان ها باقی می ماند؟ برای پاسخ، باید به چند نکته توجه کرد.
1- تناقض موقعیت و مطالبات: جبهه اصلاحات همواره بر اصلاح از درون تاکید کرده است. معنای این رویکرد، پذیرش قواعد بازی درون سیستمی است؛ یعنی کوشش برای تغییرات تدریجی در قالب امکانات موجود. اما محتوای این بیانیه بخصوص در بندهای پایانی، بیشتر شبیه خواسته های یک نیروی سیاسی برون سیستمی است؛ آزادی همه زندانیان سیاسی، حذف نظارت استصوابی، انحلال نهادهای موازی، بازگرداندن نظامیان به پادگان ها و شروع مذاکره مستقیم با آمریکا.

این مطالبات به خودی خود ایرادی ندارد و چه بسا موجه هم باشند، اما وقتی از زبان یک گروه «درون حکومتی» مطرح شوند، تناقض آشکار ایجاد می شود. برای اینکه چنین جریانی در عمل نه قدرت تحقق آنها را دارد و نه حتی ابزار فشار موردنیاز برای نزدیک شدن به آنها.

2- فقدان راهبرد تدریجی: اگر اصلاح طلبان درون سیستم می خواهند مؤثر باشند، باید در ابتدا گامهای کوچک، مشخص و قابل مذاکره پیشنهاد کنند. بطورمثال آزادی تعدادی زندانی بعنوان گام اعتمادساز، یا توافق محدود هسته ای برای ممانعت از بازگشت جنگ و تشدید تحریم های سازمان ملل. در مقابل، بیانیه فهرستی بلند از تغییرات بنیادین را کنار هم گذاشته، بی آنکه مسیر مرحله بندی شده ای برای دستیابی به آنها عرضه نماید.

این رویکرد موجب می شود بیانیه بیشتر شبیه آرزونامه باشد تا برنامه سیاسی. این بیانیه گویی برای ثبت در تاریخ نوشته شده است. کاری که در گذشته هم بارها انجام شده و هیچ کدام منتج به نتیجه نشده است. نیروی سیاسی نباید دنبال ثبت در تاریخ باشد. باید کمک نماید که امروز و فردا اتفاقی ملموس بیفتد و مردم امروز بهره مند شوند. آن چه در تاریخ خواهد ماند همین است.

3- ابهام در سازوکار اجرا: یک حزب درون ساختاری، مهم می باشد که نشان دهد چه طور می خواهد پیشنهادهایش را پیش ببرد: از راه انتخابات مجلس و شوراها؟ چانه زنی مستقیم با نهادهای حاکمیتی؟ یا فشار اجتماعی؟ بیانیه دراین خصوص سکوت کرده است. این سکوت به معنای آن است که نویسندگان بیشتر به «اعلام موضع» فکر کرده اند تا به «اجرای عملی».

4- خطر دوگانه سازی انتظارات: بیانیه ازیک سو، خطابش به مردم و از طرف دیگر، به حاکمیت است. ازیک سو، با زبان حماسی از «فرصت طلایی» و «سکوی پرش» می گوید، از طرف دیگر، می خواهد به نهادهای تصمیم گیر پیام بدهد. نتیجه این دوگانگی، ضعف در اقناع هر دو طرف است. نیروهای طرفدار وضعیت موجود و حاکمیت آنرا بیش از اندازه تند و غیرواقعی می بینند و به آن حمله می کنند که چنین هم کردند و مردم هم آنرا شعاری و غیرقابل تحقق دانسته و پیش خود خواهند اظهار داشت که اینها متناسب یک نیروی درون ساختاری اصلاح طلب نیست. اصلاح طلبان در سالهای گذشته بارها با چنین تناقضی دست به گریبان بوده اند؛ طرح مطالبات بزرگ، بدون امکان تحقق آنها، که به سرخوردگی پایگاه اجتماعی انجامیده است.

5- غیبت واقع گرایی در رابطه با هزینه ها: بیانیه صرفا بر ضرورت تغییر تاکید می کند و تهدید فروپاشی را یادآور می شود، اما کمتر به هزینه های گذار و موانع واقعی این ایده ها می پردازد. بطورمثال روشن نمی کند که انحلال نهادهای موازی چه طور باید صورت گیرد و چه مقاومت هایی در مقابل آن وجود دارد؟ یا مذاکره مستقیم با آمریکا چه طور می تواند از سد مخالفت جریان های تندرو بگذرد یا چرا باید امید به نتیجه بخشی چنین تغییری داشت؟ غفلت از این پرسش ها موجب می شود متن بیشتر حالت خطابه داشته باشد تا تحلیل و راهبرد.

6- ادبیات بیانیه: زبان بیانیه پر از تعابیر پرطمطراق است؛ «فرصت طلایی»، «بزنگاه تاریخی»، «دروازه های آینده متفاوت»، «سکوی پرش». چنین واژگانی شاید برای بسیج افکارعمومی مناسب باشند، اما برای یک حزب درون حاکمیت لغاتی ادبی و غیرواقع گرایانه بحساب می آید. در مقابل، آن چه امروز نیاز است ادبیاتی ساده، صریح و تحلیلی است که بتواند هم مردم و هم تصمیم گیران را قانع و همراه کند.

هدف بیانیه از چنین جبهه ای نباید گفتن حقایق کلی باشد. باید ایده روشن و عملی و راهگشا را طرح کند و حکومت و مردم را با آن همراه نماید. بیانیه حاضر بیشتر از اینکه حزبی باشد اعتراضی است. بیشتر از این که متضمن برنامه عمل باشد، بیان آرمان هاست. بیشتر از این که راه گفتگو را باز کند جبهه ستیز را می گشاید که گشود. بیشتر از این که سبب اتحاد شود، سبب جدایی حتی درونی خواهد شد. این بیانیه با وجود دولتی که مورد حمایت انتخاباتی آنان بوده، سازگاری ندارد.

7- نقدهای بی پایه: به رغم نکاتی که در بالا گفته شد، باید مرزبندی روشنی با تندروها داشت. بیشترین هجوم به بیانیه در رابطه با پیشنهاد عبور از حق غنی سازی است. گرچه نحوه طرح این مسئله در بیانیه مورد نقد است، ولی مخالفت با چنین احتمالی جای تعجب دارد. غنی سازی برای ایران و بقای آن و رفاه مردم باید باشد و نه برعکس. بنابراین، پذیرش یا عدم پذیرش توقف غنی سازی نه یک امر غیرقابل بحث و خدشه ناپذیر بلکه یک تصمیم فنی در خدمت این اهداف است.

اتفاقاً بیانیه هم برای آن مابه ازای رفع تحریم ها را طرح کرده است. ولی مسئله حیاتی اینست که انجام و عدم انجام این کار را نمی توان در بیانیه نوشت چون این یک امر فنی و سیاسی و کارشناسی باید شناخته شود. متاسفانه نویسندگان بیانیه تصور روشنی از بازتاب و واکنش های سیاسی نوشتن چنین متنی نداشته اند.

8- مخاطب شناسی: مخاطب این بیانیه نیز اهمیت دارد. اگر مردم را به سه گروه تقسیم نماییم، دو گروه از مردم، یعنی طرفداران ساختار و مخالفان رادیکال آن از دو سوی متعدد مخالف این بیانیه و جبهه هستند. گروه سوم که خواستار تغییرات ملموس هستند نیز تحقق عملی مطالبه خویش را در این بیانیه نمی بینند. مسایل امروز جامعه ایران روشن است و بیشتر از آنکه نیاز به تکرار آنها باشد، نیازمند رویکردها و ایده هایی برای حرکت به سمت حل آن مسایل است.

بیان دردها سبب درمان نمی گردد. ممکنست مصداق این اصطلاح مشهور شوند که: «آنچه قصدشان بود، محقق نشد؛ و آن چه محقق شد، قصدشان نبود». این بیانیه مخاطبان همسو و امیدوار و کنشگر تولید نمی کند، و به نظر ما مخاطب مورد نظر را هم دور و ناامید می کند.

در مجموع بیانیه جبهه اصلاحات بیشتر از آنکه نقشه راه باشد، بیان آرمان ها برای مخاطبان آینده است. اگر هدف این جبهه اصلاح درون سیستمی باشد، باید چند تغییر جدی در رویکرد خود ایجاد کند:

* مرحله بندی مطالبات به جای لیست بلند تغییرات بنیادین: چند مطالبه فوری و قابل فهم و گفت و گوی عمومی را در اولویت قرار دهد.

* تمرکز بر سازوکار اجرایی: روشن کند از چه مسیر نهادی می خواهد این تغییرات را پیگیری کند؛ انتخابات، مجلس، یا مذاکره مستقیم.

* اصلاح ادبیات: به جای زبان حماسی و شعارگونه، از زبانی تحلیلی و اقناعی بهره گیرند که هم حقیقت های جامعه را بازتاب دهد و هم برای حاکمیت تهدیدآمیز جلوه نکند.

درغیراین صورت، اصلاح طلبان بار دیگر در همان موقعیت گذشته باقی می مانند. موقعیتی که نه اپوزیسیون جدی اند و نه اصلاح گر مؤثر. این بلاتکلیفی نه فقط جهت خودشان هزینه دارد، بلکه به بی اعتمادی عمومی نسبت به امکان هرگونه تغییر مسالمت آمیز در کشور نیز دامن می زند.

این بیانیه پاسی بود که به تندروها داده شد. در شرایطی که اقتصاد و جامعه ایران با بحران های فزاینده روبه روست، چنین بی اعتمادی می تواند خطرناک تر از خود بحران ها باشد.

بطور خلاصه، سکوت کردن بمراتب بدتر از صدور بیانیه هایی است که مورد پسند نباشد و از این دو بدتر توجیه و پشتیبانی از وضع جاری و سیاست های گذشته است. بیش از اینکه سبب اتحاد شود، سبب جدایی حتی درونی خواهد شد. ممکنست مصداق این اصطلاح مشهور شوند که: «آنچه قصدشان بود، محقق نشد؛ و آنچه محقق شد، قصدشان نبود».

منبع: