نفوذی ها کجا هستند چه شکلی اند و چه اطلاعاتی را در اختیار دارند؟

به گزارش آذر، آژانس های اطلاعاتی دشمن توانسته اند با نفوذی هایشان در ایران، دست به شبکه سازی های گسترده و جزیره ای بزنند؛ چون که با وجود آن که چندین نهاد اطلاعاتی موازی در ایران درحال کار هستند و هر چند وقت یک مرتبه خبر از متلاشی شدن یک شبکه جاسوسی منتشر می شود، شبکه ای دیگر ماموریتی دیگر را انجام می دهند.
محمدحسن نجمی؛ شامگاه چهارم اکتبر ۱۹۷۳ فرد پشت خط در یک تماس تلفنی از پاریس، به رابطین موساد در لندن اطلاع می دهد که باید رئیس شان را ببیند؛ رئیس موساد هم چون «بهترین جاسوس» نهادش چنین درخواستی داشت، با جت شخصی از تل آویو به لندن رفت تا در زمان مقرر و در مکان تعیین شده ملاقات کنند. پنجم اکتبر ۱۹۷۳ «بهترین جاسوس» به رئیس موساد اطلاع می دهد که فردا ششم اکتبر یعنی «یوم کیپور» روز مقدس یهودیان، مصر می خواهد حمله ای عظیم به اسرائیل داشته باشد؛ او محورها و نیروهای شرکت کننده در جنگ را هم اطلاع می دهد؛ ساعت ۲ بعدازظهر ششم اکتبر، اطلاعات «جاسوس بزرگ» یا همان «بهترین جاسوس» درست از آب در آمد. «بهترین جاسوس» که چنین اطلاعاتی را در اختیار بزرگترین دشمن آن زمان مصر قرار داد کسی نبود جز «اشرف مروان» داماد جمال عبدالناصر رهبر محبوب مصر.
۵۲ سال بعد؛ نیمه شب ۱۳ ژوئن ۲۰۲۵؛ ۲۳ خرداد ۱۴۰۴؛ سکوت شبانه تهران با صدای بمب ها و موشک های اسرائیلی در هم می شکند؛ طی چند ساعت ده ها فرمانده عالیرتبه نظامی کشور و دست اندرکاران ارشد برنامه هسته ای ایران، مورد هدف جنگنده ها و پهپادهای اسرائیلی قرار می گیرند. محل های دقیق و حتی محل خوابیدن اهداف ترور در اختیار خلبانان و هادیان پهپادها قرار داشت؛ همزمان برخی از لانچرها و موشک ها هم هدف قرار گرفتند. جنگنده های اسرائیلی و پهپادهایشان در آسمان بی دفاع تهران جولان می دادند. دود ناشی از انفجارها آسمان تهران را فرا گرفته بود؛ غالب اهداف اولیه، موردف هدف قرار گرفته بودند.
ایران در شوک و بهتی عمیق فرو رفت. اهداف مورد به هدف خوردن قرار گرفته جزو اهدافی محرمانه و سری بودند.
از همان اول این سوال پیش آمد که این اطلاعات از کجا آمده بود؟ چه کسی نقشه های دقیق را در اختیار موساد و بخش اطلاعات نظامی ارتش اسرائیل(آمان) قرار داده بود؟
داستان نفوذی ها حمله ۲۳ خرداد و جنگ ۱۲ روزه اسرائیل داستان نفوذی ها را در یادها زنده کرد؛ اما نتوانست جلوی کار آنها را به نفع اسرائیل بگیرد. این جنگ سبب شد تا قبح صحبت از وجود نفوذ و نفوذی در سیستم حاکمیتی ایران بریزد و مقامات هم از آن صحبت کنند؛ تازه ترین آنها هم علی لاریجانی دبیر جدید شورای عالی امنیت ملی است که گفته «موضوع نفوذ در ایران جدی است». هرچند حرف تازه و نویی نیست، و حتی لاریجانی هم قبل از این در گفتگو با خبرآنلاین موضعی مشابه داشت، اما این که از جایگاه دبیر شورای عالی امنیت ملی چنین حرفی را بگوید، یعنی ماجرا خیلی جدی است و در حد داستان و مقایسه با اشرف مروان و اشرف مروان ها دیگر نیست.
بتازگی هم محمد سرافراز رئیس پیشین صداوسیما در مصاحبه با «انتخاب» از وجود یک «نفوذی اعظم» در سطوح بالای حاکمیتی کشور سخن گفته است. به قول او پس از جنگ ۱۲ روزه برخی افراد با صحبت از نقش واتساپ «اطلاعاتیی غلط» داده اند و بنا بر اعتقاد او باید «می رفتند سراغ همین افراد که شما چرا اطلاعات غلط می دهید».
در همین جنگ اخیر میزان نفوذ چنان خودنمایی کرد که تا عادی ترین فرد جامعه که دنبال کننده مسایل سیاسی نیست را هم به این نتیجه رساند که یک نفر باید به اسرائیلی ها آگاهی داده باشد.
اما داستانها از جنگ ۱۲ روزه نشانگر وجود نفوذ در سطحی موثر و موثر است.
نفوذ در جریان جنگ ۱۲ روزه

فیاض زاهد عضو شورای اطلاع رسانی دولت گفته که ساعت یک و نیم بامدادان جمعه ۲۳ خرداد، سردار سلامی فرمانده کل وقت سپاه با پیمان جبلی رئیس صدا و سیما تماس گرفته و خبر می دهد که امشب مقرر است به کشور حمله نظامی شود. او این سخنان را به نقل از جبلی در هیئت دولت بیان می کند. اما نکته عجیب اینست که دو ساعت پس از آن تماس، سردار سلامی با وجود آگاهی از زمان حمله، مورد هدف قرار می گیرد. عجیب تر از آن، ترور سردار حاجی زاده فرمانده هوافضای سپاه به همراه چندین تن از فرماندهان ارشد این نیرو است. حدود یک ساعت و نیم پس از ترور سردار سلامی، ساعت ۵ بامداد و در صورتی که قاعدتا فرمانده وقت هوافضای سپاه از ترور فرمانده کل خبردار شده بوده، مورد هدف قرار می گیرد. البته روایت رسانه های غربی اینست که موساد با تشکیل خط تماسی جعلی با فرماندهان ارشد هوافضای سپاه، آنها را به یکی از محل های جلسات کشانده و وقتی مطمئن از حضور آنها شده است، محل مورد نظر را با موشک مورد هدف قرار داده است.
به لحاظ امنیتی وقتی سردار سلامی از حمله نظامی خبر داشته، قاعدتا باید پروتکل ها برای او، افزایشی چند برابری داشته و او و همراهانش در محل هایی امن جلسات را برگزار می کردند یا اتاق جنگ را در محلی مخفی و امن تشکیل می شده است. اما اگر این پروتکل هم رعایت شده باشد و باز هم مورد هدف قرار گرفتند، که نشاندهنده یک چاله بزرگ امنیتی است؛ یا مورد سردار حاجی زاده هم همین طور.
حمله به سری ترین جلسه نظام مورد عجیب تر از ترورهای شب نخست جنگ، حمله به محل جلسه شورای عالی امنیت ملی است؛ دوشنبه ۲۵ خرداد وقتی سران سه قوه، وزرای کلیدی کابینه و فرماندهان ارشد نظامی که بتازگی منصوب شده بودند، در سری ترین حالت ممکن جلسه ای را در طبقات زیرهمفک ساختمانی در محله ای دور از انتظار در غرب تهران برگزار می کردند، مبادی ورودی و خروجی آن مورد هدف موشک های جنگنده های اسرائیلی قرار گرفت و بنا بر روایتی آخرین موشک یا بمب که تمام کننده کار بوده، عمل نکرده است و به طرز معجزه آسایی سران سه قوه، مقامات ارشد و فرماندهان عالیرتبه نظامی تنها برخی شان زخمی شدند و همگی سالم محل را ترک کردند.
این جلسه قاعدتا در عالی ترین سطح حفاظتی برگزار شده و شدیدترین پروتکلهای امنیتی درباره ی آن رعایت شده است، اما احیانا «نفوذی اعظم» که مشخص نیست در کجا قرار گرفته، مختصات و حتی ساعت دقیق تشکیل جلسه را برای کارفرمای خود در تل آویو ارسال کرده است و آنها هم برای خلبانان اف ۱۶ و اف ۳۵های بر فراز آسمان تهران.
چنین حمله ای مسلما بدون گرای لحظه ای امکانپذیر نبود؛ چونکه با عنایت به سطح حفاظت در وضعیت جنگی، ممکن بوده که در آخرین دقایق پیش از جلسه محل جلسه تغییر یابد و چه بسا چنین اقدامی شده باشد و آخرین مکان اعلامی برای جلسه شورای عالی امنیت ملی، همین طبقات زیرین ساختمانی در غرب تهران باشد.
نفوذ در جنگ اخیر نمایه های دیگری هم دارد؛ نمایه هایی که با کمی چیدمان قطعات کنار یکدیگر باز هم نتیجه اش می شود نفوذ در سطح موثر.
هشدارهایی که جدی گرفته نشدند اما داستان نفوذ چندان موضوع تازه ای نیست؛ بارها گفته شده اما هیچ وقت آنطور که باید به آن پرداخته نشده است.
در بعضی اظهارنظرها نسبت به نفوذ هشدارهای مستقیمی داده شده که انگار کسی آنرا جدی نگرفته بود.
نفوذ چنان عمقی پیدا کرده است که ۴ سال پیش علی یونسی در گفت و گویی تأکید کرده بود که نفوذ موساد در حاکمیت چنان بالاست که جا دارد تمام مقامات جمهوری اسلامی نسبت به جان خود نگران باشند.
افشاگری هایی پس از ترور محسن فخری زاده

این اظهارات اگر از طرف یک کارشناس سیاسی یا یک تحلیلگر بیان شده باشد می شد آنرا در حد یک اظهارنظر درنظر گرفت اما، این هشدار از طرف شخصی داده شده که ۷ سال وزیر اطلاعات کشور بوده و قبل از این هم در مناصب امنیتی مشغول بکار بوده است و با زیر و بم اکوسیستم امنیتی و اطلاعاتی آشناست. اما باز هم کسی آنرا جدی نگرفت و در حد جنجال خبری با آن برخورد شد. این اظهارات در حالی انجام شده بود که کمتر از یک سال پیش از آن محسن فخری زاده از با اهمیت ترین چهره های برنامه هسته ای ایران در آبسرد دماوند و در صورتیکه در جاده بسمت تهران بوده، در یک عملیات عجیب ترور شده بود. اگر نحوه عملیات ترور فخری زاده که یکی از پیچیده ترین و مدرن ترین عملیات های ترور بوده، کنار گذاشته شود، مسیر رفت و آمد و زمان آن، مساله ای نبوده که عیان بوده و به آسانی قابل کشف باشد. هرچند ترور فخری زاده یک عملیات پیچیده بود، اما نباید نقش عامل انسانی را از یاد برد؛ اگر در عملیات ترور بخش چهره زنی و شلیک توسط هوش مصنوعی انجام شده باشد اما الگوی سفر آخر هفته، مسیر حرکتی و زمان آن، مساله ای نیست که با هوش مصنوعی بتوان آنرا به دست آورد و عامل انسانی باید به یاری هوش مصنوعی بیاید.
ترور فخری زاده؛ نقطه عطفی در افشای نفوذهای انجام شده شاید ترور فخری زاده را باید نقطه عطفی در افشای حد و حدود نفوذ در کشور دانست؛ چونکه پس از آن بود که مقامات ارشد سابق و فعلی زبان به افشای میزان نفوذهای انجام شده پرداختند. به غیر از سخنان مهم و افشاگرانه محسن رضایی فرمانده اسبق سپاه پاسداران، محمود احمدی نژاد رئیس جمهوری اسبق بود که در گفت و گویی در سال ۱۴۰۰ یک شایعه را که قبل از این مطرح شده بود، تایید نمود. احمدی نژاد در مصاحبه با سی ان ان ترک گفته بود که بالاترین مسئول مواجهه با جاسوسان اسرائیلی در وزارت اطلاعات خودش جاسوس اسرائیل بود».
سخنان احمدی نژاد در خیلی از رسانه های داخلی سانسور شد؛ چون رسانه ای حاضر نبود با انتشار این سخنان ریسک کند؛ هرچند گوینده رئیس جمهوری سابق ایران باشد.
در داستان سرقت اسناد هسته ای که ابتدا با کتمان مقامات مختلف روبرو شد، برخی معتقد به نفوذ بودند؛ همچون محسن رضایی که سرقت اسناد هسته ای را تایید کرده بود و آنرا ناشی از «آلودگی امنیتی» دانسته بود: «کشور به صورت گسترده یک آلودگی امنیتی پیدا کرده است و نمونه آن اینست که کمتر از یک سال، سه رویداد امنیتی اتفاق افتاده است؛ دو انفجار و یک ترور. پیش از این، اسناد به کلی سری هسته ای ما سرقت شده است و پیش از آن چند ریز پرنده مشکوک آمدند و کارهایی انجام دادند. پس معلوم است آلودگی امنیتی پیدا کرده ایم.» او این سخنان را چند ماه بعد از ترور محسن فخری زاده بیان کرده بود.
خبری که در آخرین جلسه مجلس نهم اعلام شد موردی که احمدی نژاد بیان کرده، معلوم نیست همانی است که مجید انصاری معاون پارلمانی دولت در زمان حسن روحانی در آخرین جلسه مجلس تندروی نهم بیان کرد یا خیر.
ماجرا از این قرار بود که خرداد ۱۳۹۵ طرح نحوه انتصاب اشخاص در مشاغل حساس در مجلس نهم به صحن آمد؛ در آخرین جلسه آن دوره از مجلس. یکی از مفاد طرح اضافه شدن سازمان اطلاعات سپاه به مراجع چهارگانه استعلام برای مشاغل حساس بود که نهایتاً به تصویب هم رسید. اما انصاری که به عنوان نماینده دولت در آن جلسه در مخالفت با طرح صحبت می کرد، دست به افشای خبری مهم زد که آن زمان در هیاهوی افتتاح مجلس دهم گم شد: «ممکن است در موردی کسی نفوذ کرده باشد مگر در همان نهادها و ارگان هایی که حال از آنها صحبت می شود نفوذ نبوده؟ ما فردی داشتیم که در همانجا نفوذ کرده بود و اعدام هم شده است. همین سال قبل انجام شد.»
با وجود این، رسانه ها و مسئولان مربوطه به این سخنان توجه نکردند و درخواستی برای شفاف سازی ماجرا مطرح نشد و مسئولان هم توضیحی برای تنویر افکار عمومی مطرح نکردند.
ورود کلمه نفوذ به ادبیات سیاسی کلمه «نفوذ» حدودا از سالهای ابتدایی دهه ۹۰ خورشیدی وارد ادبیات سیاسی ایران شد؛ زمانی که سازمان اطلاعات سپاه آبان سال ۱۳۹۴ برخی از روزنامه نگاران را به بهتان آن چه نقش آفرینی در «پروژه نفوذ» خوانده شد، بازداشت کردند. این بازداشت ها با پوشش گسترده در رسانه هایی مانند صداوسیما و وابسته به برخی نهادها همراه بود. صداوسیما حتی فردی با نام مستعار «عاصف» را با عنوان کارشناس سازمان اطلاعات سپاه در گفتگوی ویژه خبری روی خط تلفن آورد تا برای مخاطبان خود این کلمه جدیدالورود به ادبیات سیاسی را شرح بیشتری دهد. او بهتان روزنامه نگاران بازداشتی را این گونه بیان کرد که «آن ها تلاش می کردند توسط نظریه پرداز های امنیتی سرویسهای اطلاعاتی غرب این شبکه را برای ادراک سازی افکار عمومی و تشکیل شبکه های سازمان دهی شده در داخل کشور ایجاد کنند.»
آن زمان برجام بتازگی منعقد شده بود و تلاش می شد تا نفوذ در بین روزنامه نگاران و حامیان برجام جلوه داده شود و آنها را به عنوان متهمین اصلی نفوذ در کشور معرفی کنند.
حسن روحانی رئیس جمهوری وقت هم از این دستگیری ها و نسبت دادن نفوذ به یک طیف انتقاد کرده و اظهار داشته بود: «باید به صورت واقعی و جدی با هر گونه نفوذ بیگانگان مبارزه نماییم و نباید عده ای با کلمه نفوذ، بازی کنند. اگر رهبری انقلاب کلامی را اشاره میکنند به درستی آنرا بفهمیم و پیاده نماییم و اجازه ندهیم افرادی از این کلمات در جهت منافع شخصی، گروهی و جناحی خود سوء بهره گیرند.»
اما رفته رفته نشان داده شد که یک روزنامه نگار یا تحلیلگر سیاسی منتقد قدرتی برای اعمال در آن چه نفوذ مدنظر برخی دستگاه های امنیتی خوانده می شد، ندارند. چونکه مواضع آنها روشن است و نمی توانند به مراکز تصمیم ساز و تصمیم گیر یا نهادهای مهم راه پیدا کنند.
شمایل یک نفوذی؛ در لوای یک منتقد یا حامی با شعارهای تند؟ کم کم با برخی خبرها و وقایع مشخص شد که «نفوذی» شمایلی مانند یک روزنامه نگار منتقد یا تحلیلگر سیاسی دگراندیش ندارد؛ بلکه شبیه به چهره ای مانند علیرضا اکبری معاون وزیر دفاع در زمان وزارت علی شمخانی دارند؛ پیشانی پینه بسته؛ پیراهن یقه گرد و دکمه های بسته شده تا بالا؛ ته ریشی که صدق ریش کند و تسبیحی در دست. در مورد اکبری باید مخالفت های تند با برجام را هم اضافه کرد؛ مواضعی شبیه به تندروهای مخالف برجام.
طبق آن چه در «ایسنا» آمده او مرداد ماه ۱۳۸۲ با اهمیت ترین بهره از سلاح هسته ای را «ایجاد نوعی بازدارندگی و برتری قوا» دانسته بود. او سال ۱۳۸۵ در صورتیکه مشغول جاسوسی برای بریتانیا بوده، تحریم ها را سبب «بیشتر شکوفا» شدن «ظرفیت های ملی» ارزیابی کرده بود که «بر خلاف خواسته امریکا بسمت استقلال بیشتر می رویم».
سال ها گذشت و با ترورهایی که انجام شد و در نهایت جنگ ۱۲ روزه، پرده از چهره نفوذی ها برداشته شد؛ نفوذی هایی که تا آنجا پیش رفته اند که محل سری ترین جلسات نظام را می دانند و در لحظه گرای آنها را به اسرائیل می دهند.
نفوذ شبکه ای و جزیره ای؟ با عنایت به آن چه در جنگ ۱۲ روزه دیده شد، نفوذ دیگر به یک نفر و دو نفر یا یک گروه یا حضور در یک نهاد بازنمی گردد؛ وقتی اطلاعات خرد در کنار یکدیگر قرار می گیرند، پازلی را می سازند که نشانگر حضور مویرگی نفوذی ها در نهادها و مراکز حساس است. به بیانی دیگر آنها سال ها افرادی را در نهادهایی حساس و موثر وارد کرده اند و مانند یک نهال آنرا آب و کود داده اند تا به بار دادن برسد؛ بار دادن یک نفوذی زمانی است که به جایگاهی مهم برسد که بواسطه آن به اطلاعات حساس و موثر دسترسی داشته باشد. حالا شواهد نشان داده است که نفوذی های نهادهای اطلاعاتی خارجی به بار نشسته اند و می توانند جای فرماندهان عالی نظامی ایران را برای حمله در اختیار کارفرمای خود قرار بدهند یا الگوریتم رفت و آمد آخر هفته با اهمیت ترین فرد در موضوع هسته ای را پیدا کنند و در یک عصر جمعه وسط یک جاده که کسی انتظار ندارد، آنها منتظر محسن فخری زاده باشند.
آژانس های اطلاعاتی دشمن توانسته اند با نفوذی هایشان در ایران، دست به شبکه سازی های گسترده و جزیره ای بزنند؛ چونکه با وجود آن که چندین نهاد اطلاعاتی موازی در ایران درحال کار هستند و هر چند وقت یک مرتبه خبر از متلاشی شدن یک شبکه جاسوسی منتشر می شود، شبکه ای دیگر ماموریتی دیگر را انجام می دهند؛ مانند ترور اسماعیل هنیه رئیس دفتر سیاسی حماس در تهران که دو روز پیش از آن، اسماعیل خطیب وزیر اطلاعات از انهدام بزرگترین شبکه جاسوسی موساد در ایران آگاهی داده بود.
از طرف دیگر نفوذ در سطوح دیگر و پایین تر از جایگاه های موثر هم وجود دارد؛ به صورت مثال در سطح کارشناسی نهادها و دستگاه ها که سبب می شود مقامات تصمیم گیر و نصمیم ساز اقداماتشان بر مبنای القائات آنها صورت گیرد. اما در مجموع نفوذ در سطح بالاتر اثر بیشتری دارد و نتیجه ای عمیق تر.
بنا بر این می توان این گونه نتیجه گرفت که نفوذی ها در بین افراد عادی و روزنامه نگاران منتقد و مفسرین سیاسی دگراندیش و حتی آنهایی که ویدئو به رسانه های فارسی زبان ارسال می کنند یافت نمی شوند؛ بلکه باید در دستگاه ها و نهادهایی جستجو شوند که به اطلاعات مهم و تعیین کننده دسترسی دارند.