بازخوانی نمادین اساطیر شاهنامه در نقاشی مدرن تماشایی شد

به گزارش آذر به نقل از خبر آنلاین، نمایشگاه آثار نقاشی و نگارگری مریم استکی با عنوان «میان دو جهان» در گالری کیمن برقرار است.
برپایه گزارش مهر، در بیانیه این نمایشگاه به قلم هنرمند آمده است: «شاهنامه فردوسی از گذشته های دور بخشی از حافظه فرهنگی و داستانهای آشنای من بوده است؛ قصه هایی که با همراهی پهلوانان، دیوان، سفرها و آزمون ها، فراتر از روایت دلاوری، قصه انسان و لایه های پنهان روان را بازگو می کنند.
نگاه به شاهنامه از دریچه نظریات کارل گوستاو یونگ، این جهان اسطوره ای را برایم به عرصه ظهور کهن الگوها، ناخودآگاه جمعی و مسیر دشوار خویشتن یابی بدل کرد. جهانی که در آن قهرمانان، دیوان و سفرها، استعاره ای از رویارویی انسان با ساحت های خودآگاه و ناخودآگاه و جستجوی معنایی هستند که این قصه ها بعد از قرن ها بازهم در خود حفظ نموده اند.
آثار این مجموعه بر بستر نقاشی ایرانی شکل گرفته اند؛ زبانی که با ساختار روایی ظرفیتهای نمادین، رنگ و هم نشینی لایه های مختلف تصویر، امکان بیان تجربه هایی را فراهم می آورد که گاه فراتر از کلمات اند و جوهر این داستانها را آشکار می سازند.»
در آثار این نمایشگاه، ظرافت های نگارگری مدرن با هم آمیخته شده و روایت گر لحظه های نمادین از داستان های شاهنامه است. بعنوان مثال در نقاشی زیر که عنوانش «اسفندیار؛ آخرین خوان» است، فراتر از یک تصویرسازی ساده از نبرد، به جنبه های درونی و عرفانی قهرمان پرداخته است. خوان هفتم در شاهنامه، رویارویی با خویشتن است؛ خوان هفتم اسفندیار در شاهنامه، گذشتن از طلسم و ورود به رویین دژ است. در این نقاشی، بر خلاف شیوه های سنتی که نبرد فیزیکی با اژدها یا گرگ را نشان می دهند، تمام آن نبردها در هاله ای طلایی بالای سر اسفندیار جمع شده اند. این نشان میدهد که خوان های اسفندیار، بیشتر از آنکه نبردی بیرونی باشند، مراحلی از رشد و غلبه بر تمایلات درونی بوده اند.
چهره اسفندیار در مرکز تصویر با چشمانی بسته تصویر شده است. این حالت نشان دهنده «مراقبه» و تمرکز درونی است. گویی او برای گذشتن از آخرین سد، احتیاجی به شمشیر ندارد، بلکه باید با صلح درونی و آگاهی از هفت خوانی که پشت سر گذاشته (که در دایره طلایی با فیگورهای اهریمنی و جانوران اساطیری دیده می شوند)، به پیروزی برسد.
استفاده از خطوط دقیق و الگوهای آجری در پس زمینه، نمادی از «رویین دژ» است؛ دژی که نفوذناپذیر به نظر می آید. تضاد میان سیاهی پس زمینه، سبزی مبهم در بخش بالایی و درخشش طلایی مرکز، فضایی قدسی و با این حال پرتعلیق بوجود آورده است. در بخش بالایی تصویر، دایره ای تیره با جزئیات گیاهی و ریشه های سرخ دیده می شود که می تواند نمادی از مقصد پایانی اسفندیار یا همان رهایی خواهرانش از بند باشد و یا نمایانگر پیوند او با ریشه های اساطیری اش. شاید این اثر، نشان میدهد که «آخرین خوان» هر قهرمانی، رویارویی با تصویری است که از پیروزی های گذشته و کیستیِ خود در ذهن ساخته است.
نقاشی دیگر با عنوان «کیکاووس؛ صعود سایه» برداشتی خلاقانه و نمادین از یکی از عجیب ترین داستان های شاهنامه، یعنی داستان پرواز کیکاووس به آسمان است. این اثر با ترکیب فضای سنتی نگارگری و مفاهیم روان شناختی، لایه های جدیدی از شخصیت این پادشاه خودکامه و بلندپرواز را به تصویر می کشد.
در بالای تصویر، کیکاووس را می بینیم که سوار بر تخت خود است؛ تختی که طبق روایت شاهنامه توسط چهار عقاب گرسنه به پرواز درآمده است اما عنوان «صعود سایه» هوشمندانه انتخاب شده است؛ این پرواز نه یک صعود روحانی یا قهرمانانه، بلکه صعودِ «منِ» (Ego) متورم و سایه های تاریک وجود اوست. کیکاووس که از فرمانروایی روی زمین اشباع شده، در پی تسخیر آسمان و دانستن راز ماه و خورشید است، که نشان دهنده غرور بی حد (Hubris) اوست.
تضاد میان بخش بالایی و پایینی نقاشی خیلی تماشایی است؛ بخش پایین: زندگی زمینی با تمام جزئیاتش جریان دارد؛ خیمه ها، آدم هایی که درحال کار، شکار، گفتگو یا استراحت هستند. زمین با رنگ های سبز و شکوفه های صورتی پوشیده شده که نمادی از حیات و واقعیت است. بخش بالا: آسمان با نقش مایه های اسلیمی پیچ درپیچ و تیره (شبیه به ابرهای متراکم یا دود) تصویر شده که فضایی وهم آلود و سنگین بوجود آورده است. کیکاووس در این سیاهی تنهاست؛ گویی هرچه بالاتر می رود، از واقعیت زندگی و مردمش دورتر و در سایه های ذهنی خود غرق می شود.
در بدنه اصلی نقاشی، فیگورهای مختلفی دیده می شوند که هر کدام در دنیای کوچک خود (بر روی ابرهای صورتی رنگ) محصور شده اند. این شاید نشان دهنده این باشد که هر انسانی در لایه خود، درگیر صعودها و سقوط های شخصی است اما کیکاووس به عنوان پادشاه، این میل به فراروی از حد انسانی را به افراطی ترین شکل نشان میدهد.
واژه «سایه» در عنوان اثر، ناخودآگاه ذهن را بسمت مفاهیم یونگی می برد. صعود سایه یعنی زمانی که جنبه های نادیده و مهارنشده شخصیت (مثل زیاده خواهی و کبر) بر کل وجود فرد غالب می شوند و او را به سمتی می برند که فرجامی جز سقوط (که در متن شاهنامه سقوط در آمل است) ندارد. این نقاشی نشان میدهد که صعودی که ریشه در خرد نداشته باشد و تنها از سر خیره سری باشد، در نهایت به انزوا در تاریکی منجر می شود.
در اثر دیگر این هنرمند که عنوانش «کیکاووس؛ کوریِ سایه» است، تعبیری خیلی دقیق و تعجب آور دیده می شود که پیوند عمیقی با مفهوم «کوری» در شاهنامه و همین طور جنبه های روان شناختی شکست دارد. در شاهنامه، کیکاووس بعد از ماجراجویی های لایتناهی و نادیده گرفتن هشدارهای خردمندان، سر انجام به سبب همین غرور (که در اینجا به «کوری سایه» تعبیر شده) گرفتار شکست و از دست رفتن بینایی می شود. کوری در اینجا نه فقط یک معلولیت جسمی، بلکه «نابیناییِ بصیرت» است؛ ناتوانی در دیدن حقیقتِ جهان و عواقبِ اعمال خود. او اسیرِ تاریکیِ تصمیماتِ خودساخته اش شده است.
در بخش بالایی تصویر، چهره دیو سفید (یا موجودی اهریمنی) بشکلی قدرتمند و مسلط نقش بسته است. این موجود می تواند نمادی از «سایه سنگین»ِ کیکاووس باشد؛ همان بخش های تاریک، طمع کار و خودخواه وجود او که بر عقل و جانش چیره شده است. کیکاووس، کوچک و محصور در چنگال این دیو است؛ گویی او دیگر نه پادشاهی مقتدر، بلکه بازیچه هوای نفس خویش است. بخش پایینی نقاشی، فضایی سیاه و ابری را نشان میدهد که پهلوانان و سپاهیان در آن سرگردانند. رنگ های سیاه و خاکستری، حس خفگی و گم گشتگی را القا می کنند، گویی با «کور» شدن پادشاه (به عنوان رأس هرم قدرت)، کلِ جامعه و سپاهیان نیز در تاریکی و آشوبِ سردرگمی فرو رفته اند. این سواران که در بین ابرها معلق یا درحال حرکت هستند، تصویری از بی هدفی و فقدانِ راهبر است.
تضاد میان فضای روشن و سبزِ بخش بالایی (محل حضور دیو) با فضای تیره و سیاه پایین، نشان دهنده اینست که کیکاووس از روشناییِ حقیقت و خیر دور شده و در دنیایی که خودش با سایه هایش ساخته، زندانی شده است. کوری سایه، وضعیتی است که در آن فرد دیگر قادر نیست میان خیر و شر، یا واقعیت و توهم، تمایز قائل شود. این اثر در واقع روایتِ تصویریِ «پایانِ یک توهم» است؛ لحظه ای که قهرمان داستان، بعد از صعودی بلندپروازانه، در تاریکیِ ناشی از کوریِ خود فرو می افتد. این تفسیر از شاهنامه، نگاهی مدرن و درونی به شخصیت های کلاسیک دارد که خیلی تأمل برانگیز است.
این نمایشگاه تا ۲۹ شهریور در گالری کیمن به آدرس خیابان الهیه، کوچه اخگری، کوچه آناهیتا، پلاک ۱۰ برقرار است.

منبع:

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

*