یادداشت مهمان- علیرضا پورجعفری، روزنامه نگار و کارشناس رسانه: در نظریه روابط بین الملل، «هژمونی» وضعیتی است که یک قدرت بزرگ، نظم جهانی را با زور یا نفوذ خود مدیریت می کند. آمریکا بعد از جنگ جهانی دوم چنین نقشی داشت؛ خصوصاً بعد از فروپاشی شوروی، خودرا پلیس جهان می دانست. اما اظهارات اخیر وزیر جنگ آمریکا و توییت ترامپ برای توقف عملیات در تنگه هرمز، نشانه پایان این نظم یک جانبه است.
همین روز گذشته بود که وزیر جنگ آمریکا به متحدان اروپائی اظهار داشت: «شاید بهتر باشد حرف زدن را کنار بگذارند و سوار قایق شوند» و تاکید کرد که «متحد بودن یک جاده دوطرفه است». این جملات از زبان یک مقام ارشد نظامی، ترجمه عملی یک مفهوم نظری مهم است: گذار از «هژمونی» به «توازن تهدید».
بر اساس این نظریه، کشورها نه در مقابل قدرت مطلق، که در مقابل تهدید مستقیم منافع خود متحد می شوند. از دید اروپا، جنگ ایران و آمریکا تهدیدی برای منافع حیاتی شان نبود؛ ازاین رو وارد آن نشدند. درنتیجه، آمریکا دیگر نمی تواند امنیت دریایی را بعنوان «کالای عمومیِ رایگان» به دیگران عرضه نماید.
رویکرد ترامپ در این دوره، ریشه در یک نظریه معروف دیگر دارد: «رئالیسم تهاجمی». بر طبق این دیدگاه، قدرت های بزرگ هیچگاه از قدرت خود سیر نمی شوند و همیشه به دنبال حداکثر کردن منافع خویش اند. از این منظر، حفظ ائتلاف های کهنه برای آمریکا در اولویت نیست.
ترامپ در عمل به اروپا می گوید: نظمی که در آن یک کشور پلیس شود و بقیه فقط نفع ببرند، دیگر کار نمی نماید. اگر می خواهید کشتیرانی در تنگه هرمز امن باشد، باید هزینه آنرا بپردازید. یا نیروی نظامی بیاورید، یا امتیاز سیاسی و تجاری به واشنگتن بدهید. به عبارت ساده تر: باج بدهید.
تمام این تحلیل ها یک نتیجه عینی در میدان نبرد داشت: عقب نشینی مجدد آمریکا. ترامپ در حالیکه مدعی شده بود نیروی دریایی ایران را «کاملاً نابود کرده»، وارد فاز نظامی در تنگه هرمز شد. اما در عمل، نه اروپائی ها کنارش بودند و نه متحدان منطقه ای هزینه جدی برای تأمین امنیت آبراهه پرداختند.
این همان چیزی است که در نظریه بازیها به آن «شکست سیگنالینگ» می گویند؛ یعنی ناتوانی یک بازیگر در باورپذیر کردن تهدیدهایش. توقف عملیات به بهانه مذاکرات دیپلماتیک، در حقیقت اذعان به «تنهایی استراتژیک» آمریکا بود.
باید دقت داشت، دوران نظمی که آمریکا به تنهایی پلیس جهان باشد، در عمل به پایان رسیده است. اروپا نشان داد که جنگ خاورمیانه را خط قرمز خود می داند و به باج خواهی واشنگتن پاسخ نداد. نتیجه این شد که آمریکا در یک درگیری کلیدی، هزینه های گزافی متحمل شد و بدون هیچ موفقیت راهبردی، ملزم به عقب نشینی گردید.
پیام این ماجرا به همه کشورها، همان درس کلاسیک روابط بین الملل است: در نظام بین المللِ امروز، هر کسی باید خودش بهای نظم مورد نظرش را بپردازد و دیگر نظم قدیم حاکم نیست؛ در این وضعیت فعلی آن چه اهمیت دارد قدرت کشورهاست؛ کشورها باید قوی باشند تا بتوانند سهم خودرا در فضای خارج از جغرافیای سرزمینی خود کسب کنند.
در دنیای پس از جنگ چهل روزه آمریکا و رژیم صهیونی با جمهوری اسلامی ایران، رسیدن به مولفه قدرت بالاتر از پیش اهمیت خودرا نشان می دهد؛ همان حرفی که رهبر شهید انقلاب اسلامی بارها زد و از آن مهم تر، به آن عمل کرد.
بر طبق این نظریه، کشورها نه در مقابل قدرت مطلق، که در مقابل تهدید مستقیم منافع خود متحد می شوند. پیام این ماجرا به همه کشورها، همان درس کلاسیک روابط بین الملل است: در نظام بین المللِ امروز، هر کسی باید خودش بهای نظم مورد نظرش را بپردازد و دیگر نظم قدیم حاکم نیست؛ در این وضعیت فعلی آنچه اهمیت دارد قدرت کشورهاست؛ کشورها باید قوی باشند تا بتوانند سهم خودرا در فضای خارج از جغرافیای سرزمینی خود کسب کنند.
